|
روزنامه صبح دانشگاه علم و صنعت
|
||
|
سخن روز:فرقي نمي کند گودال آبي کوچک باشي يا درياي بيکران...زلال که باشي آسمان در توست |
کاریکاتور از میلاد ابراهیمی ذاکر
خانه متروک – روز گذشته و در جلسه شوراي صنفي مرکزي دانشجويان دبير جديد اين تشکل دانشجويي انتخاب شد. طي اين جلسه که در آن 17 نفر از اعضاي شوراي مرکز حضور داشتند مجتبي اسلامي نماينده واحد دانشکده کامپيوتر با 15 راي مثبت و 2 راي ممتنع به عنوان دبير جديد شوراي صنفي انتخاب شد و مهر شورا نيز تحويل وي گرديد. بدين ترتيب پس از يک هفته از استيضاح حميد زندي پور و راي عدم اعتماد اعضاي شورا به وي مجتبي اسلامي به عنوان دومين دبير شوراي مرکزي در سال جاري انتخاب شد.
بازيهاي فرماليستي: تراژدي بس و يان
فرم در ساختار دگمايي، همان است که در رئاليسم ممارست شده بود. گزارشي کردن فيلم از طريق دکوپاژ بسته و دوربين روي شانه بر واقعي کردن روايت و تاثيرگذار کردن سادهترين ديالوگها موثر عمل ميکند. داستانگويي فونتريه اصل اول فرماليسم در آثار اوست، و اين بازوي قدرتمند داستانگويي ، زبان استعاره و نماد را مستور مينمايد؛ کما اينکه داستان (روايت) در نگاه اول ساده در نظر ميآيد.
نخست قرارگيري در فضايي اينچنين، پيامي دروني را ناگهان به مخاطب القا مي کند، از جلوي ميز کتابها که رد مي شوي، خود را با انبوهي از کتابهايي مواجه مي بيني که هيچ وقت به آنها و زمينه هاي آنها فکر نمي کنيم.
موضوعاتي مطرح مي شوند که پيش خود مي گوييم اگر اين رشته مهندسي را نمي خواهنديم، قطعا به آن رشته مي پرداختيم. جامعه شناسي، فلسفه، تاريخ، اقتصاد سياسي، ادبيات در اين نمايشگاه با استقبال مناسبي از طرف دانشجويان مواجه شد.
حراست در دانشگاه اساساً نهادي درون دانشگاهي نيست. حتي رئيس آن را نيز رياست دانشگاه بر نمي گزيند و اين نهاد خود را پاسخگوي به مديران دانشگاه نيز نمي داند. به عنوان مثال سال گذشته رئيس حراست اظهار داشت در صورتي که صلاح بداند حتي رئیس دانشگاه را نيز به دانشگاه راه نمي دهد! رئيس حراست از سوي وزير اطلاعات نصب مي شود و اساساً نهادي اطلاعاتي - امنيتي به حساب مي آيد. حال يکي از اعضاي ارشد اين نهاد مسئوليت امور خوابگاه ها را بر عهده گرفته است. اين بدان معناست که خوابگاه ها قرار است از سوي فردي اطلاعاتي - امنيتي کنترل شود.
اين عکس روز جمعه گذشته در يکي از خيابانهاي اصلي شهر اراک گرفته شده است."امامزاده اي سيار". ضريح امامزاده اي که به داخل خيابانها آمده تا مردمي هم که وقت رفتن به امامزاده را ندارند "حاجاتشان برآورده شود."و افرادي که دوان دوان به سوي ضريح مي آمدند و دستي بر آن مي کشيدند و پولي داخل آن مي ريختند. مردي هم که گويا رابط ميان مردم و امامزاده بود با ميکروفوني به دست مردم را به سوي امامزاده فرا ميخواند.ديگري هم پارچه هاي سبزي به مردم ميداد تا بتوانند دخيل ببندند.
اي آسمان رحمي بکن بر اين دل ديوانه ام
بي لطف تو عمريست من در کنج اين ويرانه ام
باران نمي خواهم ولي، مهتاب را از من نگير
کاش اين دلت باور کند، من با فلق بيگانه ام
شبها ز چشمم ماه را عمريست پنهان مي کني
شايد نمي داني که من عمريست در ميخانه ام
اي آسمان شمع دلم در حسرت پروانه هاست
چرخي بزن اطراف دل،من عاشق پروانه ام
در جاي جاي خاطرم در حسرت روي توام
اي کاش مي ديدي که من از هجر تو ديوانه
گه رو به سويت مي کنم جز تو ندارم همدمي
شب تا سحر تنها منم در لابه لاي خانه ام
دل بي حضورت آسمان حرفي ندارد بيش از اين
اي کاش مي ديدي که من تنهاترين ديوانه ام
آدمهاي فيلمهاي فونتريه و به ويژه شكستن امواج به لحاظ نگاه مذهبيشان و ارتباطشان با خالق ماورايي به سه گروه تقسيم ميگردند؛ متحجران با خدا، كافرنماهاي معصوم و خردبين و فراموش شدگان مويان و كمارزش. اين سه گروه را به ملاحت در شكستن امواج يافت ميكنيم؛ کشيشها از دسته اول، بس مکنيل از دسته دوم و ملوان ساديست از دسته سوم هستند. ممکن است « شکستن امواج » فيلمي مذهبستيز نباشد و در نگاه اوليه حائز اهميت و در دسترس به نظر برسد؛ اما بررسي موشکافانه تفاوتهاي بنيادين تحجر و تذهب در گوشه و کنار اثر چه سرراست و چه با کنايات مخصوص فيلمساز قابل توجه است. مساله تحجر چيز تازهاي نيست، در کنار داستان و روايت خطي چنين تراژدي آزاردهندهاي قابل تامل بوده و ذهن را به چالش ميگيرد. تحجر تا بدانجا ميتازد که روحانيون براي خدا تعيين تکليف ميکنند؛ آنها تعيين ميکنند که چه کسي بايد به جهنم برود و چه کسي راهي بهشت خواهد شد. فونتريه نميگويد کليسا چنين تلقي از دين دارد، او اين موضع را زيرساخت ذهن مخاطبش ميداند و تنها يک رابطه علت و معلولي درمياندازد.

علل و عوامل به راه افتادن آتش سوزي
شايد يکي از مسائلي که در نگاه اول به ذهن را به خود مشغول مي سازد علل و عوامل به راه افتادن آتش سوزي است. گمانه زني هاي زيادي نيز در اين زمينه صورت پذيرفته است. مديريت نيز اظهارنظر نهايي در اين زمينه را به دادن گزارش کارشناسي آتش نشاني، که گويا قرار است تا اين هفته ارائه گردد، موکول نموده است. توجه به اتفاقاتي که در دو سه روز قبل از آتش سوزي عمدي بودن اين اتفاق را دور از ذهن نمي کند. همان گونه که مي دانيد چندين بار شيرهاي گاز باز گذاشته شده بود. اما اين که هدف از عامل يا عاملين اين اتفاق چه بوده مهم است. در چند روز گذشته از گوشه و کنار چند تحليل در اين زمينه به دست آمده است. اما براي يافتن حقيقت ماجرا بهتر است همچنان منتظر گزارش آتش نشاني بمانيم. هر چند زمزمه هايي مبهم به گوش مي رسد که شايد قصد داشته باشند اين اقدام را به برخي گروه هاي دانشجويي منتسب نمايند که فعالين دانشجويي بايد کاملا حواس خود را جمع کرده تا از سوءاستفاده از ماجرا و عکس کردن اوضاع جلوگيري به عمل آورند.
تشکر مديران دانشگاه از خودشان!
جمع آوري تعدادي از کتابهاي نمايشگاه کتاب
تو فکر مي کني چي درسته؟
ميلاد ابراهيمي ذاكر
نقد و نقادي در کنار بسيار چيزهاي ديگر در جامعه و فرهنگ بيمار، بدوي و عقب مانده باقي مي ماند. گذشته از تمام خواهي و يکه سالاري ذهنيت مستبد، واقعيت اين است که يک ذهن و يا يک آدم مستبد بر اين گمان باطل است که هرگز اشتباه نمي کند و چون او هرگز اشتباه نمي کند، پس اين نتيجه گيري عقب افتاده نيز درست است که منتقدان او بايد اشتباه کنند. و چون در عين حال، اين ادعاي ناردرست را هم دارد که او و فقط اوست که حقيقت درستي دارد، پس همان استدلال و منطق بدوي را به کار مي گيرد که از گسترش اشتباه، يعني ديدگاههاي منتقدانش جلوگيري کند. وقتي کسي يا کساني قرار باشد از ديدگاه ذهنيت مستبد مبلغ ديدگاههاي خطاآميز باشند، پس ضرورتي براي آزادي بيانشان وجود ندارد.
پيش تحرير
نميدانم يا دست كم مطمئن نيستم اين بخش پيشتحرير از كي وارد نقدهاي فيلم (اگر بشود نقدشان ناميد) شد اما هرچه بود، چه ابداع اين حقير چه ميراثي ارزشمند از گذشتگان و پيشكسوتان؛ به اينجا كه رسيد برايم احساس رضايتي عميق به ارمغان آورد. چرا كه در اينجاست كه ميتوانم بگويم چقدر عاشق يك فيلم هستم يا چقدر از يك فيلم تاثير گرفتهام. عادت بدي است. اين كه نقد بنويسي و تعريف نكني. ميگويند اين از اصول نقد است؛ تحليل به جاي تقدير. ولي به فونتريه و آثارش كه ميرسم ناگزير ميشوم از حمدي از نهاد و ستايشي از قلب؛ و فونتريه را دوست دارم. دوستش دارم و اميدوارم هرچه زودتر ببينمش. چرا اين همه كنجكاوي؟ مي خواهم بدانم چطور به اين واقعيت رسيده است كه هنوز عشق در اين دنيا از ميان نرفته است؟
باوند صادقی: حادثه آتش سوزی روز دوشنبه در خوابگاه دختران، نقطه عطفی در اتفاقات دانشگاه در ترم جاری بود که نکات بسیاری را به ذهن متبادر کرد.
بحران اخیر که به ذهن دانشگاه بار دیگر تلنگرهای جدی ای وارد کرد، از بسیاری جهات حائز اهمیت است. نخست آنکه نمایان کنده وضعیت و موقعیت خوابگاه از یک سو و مواجهه با این معزل از سوی دیگر بود. موضوع امنیت و وضعیت نامساعد این خوابگاه چه به لحاظ ظرفیت اسکان، وضعیت رفاهی و نیز امنیت آن، سال گذشته هم به میان آمد و از این حیث امر جدیدی نبوده و برای مجموعه عوامل مدیریت دانشگاه هم تازگی نداشته است. موضوع اسکان آن و کمبود ظرفیت، وصعیت ایمنی و رفاهی آن سال گذشته توسط دبیر شورای صنفی واحد خوابگاه دختران مطرح شد(1) و پیگیری جدی هم در مورد آن صورت نگرفت و به درستی این مطالبات اهمیتی داده نشد. لذا نشانه های آسیب پذیری خوابگاه دختران در مواقع بحران قبلا هم دیده شده بود.
رضا مشیری-بعد از پیروزی باراک اوباما سوال مهمی در سراسر جهان مطرح شده است که آنچه اوباما "تغییر" نامیده دارای چه محورهایی است. چه تفاوتهای راهبردی با روسای جمهور گذشته ایالات متحده دارد و مبانی این راهبردها چه عناصری را در بر می گیرند. در واقع پرسش اینجاست که سیاستهای ایالات متحده چه تغییری خواهد کرد.
معزلات ناامنی ملی
از بدو تشکیل دولت ایالات متحده استقلال ملی و امنیت آن اهمیت داشته است. یعنی جز لاینفک هم بوده اند. همین تلقی در راهبرد طوری بوده که خود حفظ جدایی و استقلال، امنیت می آورد. کشورهای توسعه یافته دیگری هم بودند که با استفاده از منابع کشورهای توسعه نیافته امنیت خود را مشخص می کردند.
عکس از شادی عنصری: دانشجويان روز سه شنبه مقابل مسجد دانشگاه جمع شدند تا پاس
خ هاي رئيس دانشگاه را درباره ي علت آتش سوزي و تدابير صورت گرفته براي تامين امنيت خوابگاه ها را از زبان خود ايشان بشنوند. اين تجمع حدود ۱۱ ساعت به طول انجاميد و دکتر جبل عاملي بار ديگر با حاضر نشدن در جمع دانشجويان نشان ديد قائل به پاسخگويي به دانشجو نيست!
امیر حسین سماعی
"کلاغ را همه می شناسیم اما آیا تا کنون به جایگاه آن در میان پرندگان توجه کرده اید؟" سلسله مقالات کلاغیه را با این جمله در نشریه ی جوان شروع کردم و اینک پس از 7 شماره قصد دارم آن را به پایان برسانم.هدف من در تمام این مقالات، بررسی جایگاه قشر متفکر در جامعه و قشر روشنفکران در دنیای تفکر بود که امیدوارم حداقل تا حدی بدان نائل شده باشم. آنچه در زیر می آید، خلاصه ای از شش شماره ی پیشین است.
6. پیامبران: سرسلسله گان روشنفکران دنیای قدیم ؛ با نظری اجمالی به تمام تاریخچه ی ادیان این نکته به سادگی دریافت میگردد که تمام کسانیکه در این حیطه دارای شان و منزلت و مریدان فراوان بوده اند به نحوی از انحاء از جمله ی خردمندان زمان خود به حساب می آمده اند.. با مروری بر اتهاماتی که این گروه بر پیامبران زمان خود وارد میکرده اند در می یابیم که بیش از هر چیز آنان را دیوانه، بنده ی شیطان، کافر یا جادوگر مینامیده اند. هر کدام از این نامها اغلب به کسانی اطلاق میشده که در پارادایم فکری غالب زمان خود نمی اندیشیده اند و بقولی دنیا را از پنجره ای متفاوت سیاحت می کرده اند. انگاره ی قوم پیامبر از وی، تا حد زیادی شبیه به همان چیزی است که امروزه دگر اندیش اش مینامیم. اما نکته ی جالب این است که چرا پیروان یک دین به نفی پیامبر دین دیگری که معجزاتی از جنس معجزات پیامبر خودشان داشته، میپردازند. آیا جز این است که که عوام همواره در برابر حقیقت مقاومت میکنند. این نکته را میتوان به جامعه ی فعلی ایران و نسبت آن با متفکران و روشنفکران محجورش (مانند دکتر نصر، دکتر سروش، رامین جهانبگلو، خشایار دیهیمی و بسیاری دیگر) بسط داد.
علی اسداللهی
1)می روم در امتداد لحظه ها/تا که جاری سازم اين حس غريب/می روم تا پر بگيرم از زمين/از نبودن، وهم و انکار و غريب2)می روم تا اوج انسان تا خدا/می روم تا انتهای آسمان/تا فراسوی دل پروانه ها/ تا کمی آن ورتر از رنگين کمان3)می روم تا پشت درب زندگی/هيچ کس اين بار هم در خانه نيست/ای خدا اين جا برای عاشق/عشق، زيبايي، پريدن، لانه نيست...
ابتدا بررسی سه مربع اول! به قول دکتر شفيعی کدکنی اين شعر پر است از ترکيبات جدول ضربی! اين يعنی ترکيبات به راحتی قابل جا به جايي هستند و کلا وجه ساختاری ندارند در شعر و جايگاه قابل توجيهی ندارند. به اولين بيت توجه کنيد: می روم در امتداد لحظه ها/تا که جاری سازم اين حس غريب. امتداد لحظه ها به راحتی با امتداد جاده ها يا لابه لای واژه ها قابل تعويض است! چرا اين اتفاق می افتد؟ چون مصرع دوم اين بيت توجيه مناسبی نيست برای مصرع اول و هم پوشانی ندارند. در ضمن جاری ساختن هم با زيبا ساختن و... قابل جايگزينی است.
بيت دوم اين شعر به شدت ضعف تاليف دارد. زيرا می گويد: می روم تا پر بگيرم از زمين/از نبودن، وهم و انکار و غريب. پر گرفتن از نبودن و وهم و انکار و غريب؟!! غريب چه ربطی به کلمات پيش دارد؟ مگر هر سه واژه ی وهم و نبودن و انکار مصدر نيستند پس صفت غريب اين ميان چه می کند؟ بايد يا از غربت استفاده شود يا صفت فاعلی مانند غريبی.
و در ادامه مربع اول مشکل قافيه دارد. اگر دو غريب رديف باشند(زيرا در يک معنا هستند) قافيه در اين مربع کجاست؟
در مورد مربع دوم بنده با تداخل عينيت و ذهنيت مشکل دارم. چون غير از تا فراسوی دل پروانه ها مابقی مصرعها قابل تصور عينی هستند.(هرچند بعضا با تداخل واقعيت؛ مثل اسب تک شاخ که وجود خارجی ندارد اما قابل تصور است) در مورد مصرع اول مربع دوم هم با يادآوری تلميح "معراج" تصور رفتن تا اوج انسان آسان می گردد: رسد آدمی به جايي که به جز خدا نبيند...
اما رفتن تا فراسوی دل پروانه ها آيا واقعا بيش از حد انتزاعی و دور از ذهن نيست. در عين حال با روال ساير مصرعهای اين مربع آيا می خواند؟ در ضمن دل پروانه ها باز هم جدول ضربی است و به راحتی می تواند فرضا به غم پروانه ها تبديل گردد.
مربع سوم دارای تضاد منطقی با دو مربع اول است. در دو مربع اول شاعر سعی به پر کشيدن از زندگی دارد به علت ناراحتی از وهم و انکار... پس در مربع سوم بازگشت به زندگی و آگاه شدن دوباره از ماجرا تکرار مکررات است. چون در مربع اول و دوم اين پيش زمينه به مخاطب داده شده و مربع سوم چيز جديدی به دانسته های مخاطب اضافه نمی کند. در ضمن برای "پريدن" به "لانه" احتياجی نيست. و "برای پريدن بی لانه بودن" بی معناست.
4)در ميان بی کسی ها جای من/چون قفس تنگ است، بالم بسته است/چشم هايم بس که زاری می کنند/قلبم از اشک دمادم خسته است
اين مربع از لحاظ ساختاری بيشتر قابل توجيه است. "چشمها" حشو است. چون چشمها گريه می کنند! قلب نيز با عشق قابل جايگزينی است. بازهم اين واژه توجيه ساختاری ندارد.
5)توی اين دنيای بی رحم سياه/هيچ کس آدم تر از آلاله نيست/بايد از اينجا پريد و کوچ کرد/فرصت زاری و آه و ناله نيست
هيچ کس آدم تر از آلاله نيست يعنی چه؟ آلاله چه نقشی در شعر دارد که ناگهان بی دليل وارد می شود و می رود؟ چرا آدم تر از کبوتر نه؟ يا خرگوش؟ يا نهنگ؟! در ضمن حتی اگر آلاله توجيه گردد آدم تر بودن از آن خيلی غريب به نظر می رسد، زيرا صفتی يا ويژگی خاصی برای آلاله در نظر گرفته نشده که نشان دهد آدم تر است.
6)لحظه های شهر ما مثل غروب/عاری از حس لطيف بودن است/راه دوری از نبودن های شهر/رفتن و پيمودن و پيمودن است
بنده واقعا مصرع"راه دوری از نبودن های شهر" را نمی فهمم. آيا شهر در معنای اصلی به کار رفته يا مجاز مرسل است؟ مجاز مردم؟ در هر دو صورت نبودن های شهر چه معنی ای می دهد؟
آيا جايگزينی نبودن ها با غريبی ها با توجه به بسامد زياد غريب در شعر بيشتر قابل توجيه و با معنا تر نيست؟!
در مورد مربع 7 هم چون کامل چاپ نگشته اظهار نظر نمی کنم.
اما نقدی کلی. معتقدم چار پاره به علت باز بودن فضای قوافی بايد بسيار مورد مداقه قرار بگيرد و شاعر حداکثر استفاده از قافيه های بکر را ببرد. اما اين شعر با قافيه های بسيار آسان اين امکان را از خود گرفته بود. در عين حال چارپاره چون شعری است که از دل شعر نو برخاسته بايست کسی دست به نوشتن آن می زند با سير آن آشنا باشد. فروغ فرخ زاد، نادر نادرپور ،فريدون مشيری و سهراب سپهری هرکدام قبل از شروع نو سرايي چارپاره نويس بوده اند. در عين حال اين چارپاره بسيار بی دقت نوشته شده و شاعر بسيار سريع احساس خود را در وزن ريخته و وزن چيزی است که بسياری را فريب می دهد چون سخن را برجسته می سازد. اما با گرفتن وزن از اين چارپاره به کلام جديدی بر نمی خوريم. بازهم طبق معمول مطالعه ی اشعار گذشته را پيشنهاد می کنم با توجه به اينکه به استعداد شاعر اين چارپاره واقفم.
حادثه آتش سوزي شب گذشته خوابگاه دختران از آن جنس حادثه هايي است که نمي داني بابت آن بايد بر وضعيت مديريت گريست و يا از اينکه اين حادثه تلفاتي بيشتر از آنچه اتفاق افتاده نداشته است شادمان بود. اما بيگمان اين روز نيز در تاريخ علم و صنعت ثبت خواهد شد....
امتحانات لغو شد
طرح از میلاد ابراهیمی ذاکر: به بهانه آتش سوزی در خوابگاه دختران دانشگاه علم و صنعت
در آب راه پلوار
کمي پس از ورود به آبراه، از صخرههاي طرف راست به پايين رفتيم و وارد سنگبُر شديم، گذري سنگي با حدود دويست تا سيصد يارد درازا که پهناي آن به قدري است که فقط يک مرد با اسبش ميتواند از آن عبور کند. درحاليکه از اين افتخار نمايان هنر صنعت مهندسي ايران باستان غرق حيرت بودم، صحنهاي در ذهن من مجسم شد؛ "سواراني که لباس باشکوهي بر تن دارند و با شتاب هرچه تمامتر به اسبهايشان مهميز ميزنند، درحال حمل نامه به و يا از شاه بزرگ از گذر سنگبُر عبور ميکنند."
ميلاد ابراهيمي ذاکر: دوران ما زمانه اي است كه در همه زمينه ها تبعيض حرف اول را مي زند. هر كه زورش و قدرتش بيشتر باشد قائل به بقا و رفاه بيشتر و هر كه ضعيفتر، بدبخت تر است و زندگي اش همراه با رنج و مشقت فراوان. در پاسخ شايد بتوان گفت: ”هر قدر پول بدي، آش مي خوري." ولي اين از فرهنگ مملو از تبعيض ما سرچشمه مي گيرد كه هر چه سنگ است مال پاي لنگ است.در مقياسي كوچكتر ايران كنوني ما اين حرف را به اثبات مي رساند كه بقاي يكي در نابودي ديگران است...
مي روم در امتداد لحظه ها
تا که جاري سازم اين حس غريب
مي روم تا پر بگيرم از زمين
از نبودن ،وهم و انکار و غريب
...
مبارز راه روشنايي به اين جمله اعتقاد ندارد. او هم همان آزادي را مي خواهد اما اين دليل نمي شود که تعهدي نپذيرد، حتي اگر دقيقا نداند که به چه دليل آن را مي پذيرد.
مبارز تصميماتي مي گيرد. اما روح او چون ابرهاي آسمان آزادست. او مسئول روياهاي خويش است و در راهي که آزادانه انتخاب کرده است ناچار است در ساعاتي از خواب برخيزد که خوشايند وي نيست، با افرادي سخن بگويد که هيچ خاصيتي برايش ندارند و ناچار است فداکاري هايي بکند. دوستانش مي گويند:" تو بيهوده خودت را فدا مي کني، تو آزاد نيستي."
مبارز راه روشنايي آزادست. اما مي داند که در تنور باز نان نمي پزد.
مقدمه - بازيابي هويت مجموعه ها و نهادها، نگاه به پيشينه و دقت در مسير طي شده از ضرورت هاي تجهيز هر نهاد و تشکليست. مي توان گفت دانشگاه و بازار دو پارامتر مهم و توانمند در مراحل تحول جامعه ايران بوده اند. با عنايت به اين مساله يکي از نيازهاي گروه هاي دانشجويي نيز بازيابي و دريافت وجوه مهم اين عناصرست. نقش نهاد باسابقه دانشگاه در ايران و اثرات متقابل آن بر جامعه ايران، مهم و درخور توجه است. بعد از تشکيل دانشگاه در ايران بخشي از بار اجتماعي جامعه، بر دوش دانشگاه قرار گرفت. قياس حضور بازار در مشروطه نسبت به جايگاه مبارزاتي دانشگاه در مقطع انقلاب اسلامي، نمونه خوبي براي صحت اين نظرست. هر چند دانشگاه در ايران نسبت به غرب، عمري کمتر داشته است، اما دوران ترقي خود را با سرعت مناسبي از همان آغاز شروع کرد. اگر چه دانشگاه تهران به عنوان اولين دانشگاه و مادر دانشگاه هاي کشور، در ابتداي دهه بيست شروع به فعاليت نمود و پذيرش دانشجو از آن مقطع آغاز شد، اما اساتيد دانشگاه و خاص تر اساتيد دانشکده فني، دوران تکوين خود را در سالهاي قبل آغاز کرده بودند. لزوم نگاه به سالهاي قبل از تاسيس دانشگاه تهران به علت فعاليت بخشي از جامعه دانشگاه که اساتيد آن مي باشند، مطرح و مفيد است.

انتخابات شاخه دانشجويي IEEE در دانشکده برق
..........................................................................................
نوشته هادى حيدرى
..........................................................................................
بعضى مفاهيم هستند كه به تاريخ مشخصى محدود نمى شوند. بشر همواره با آنها در ارتباط است و گويا جزيى جدانشدنى از زندگى انسان هاست. داشتم كاريكاتور هاى «كامبيز درم بخش» را مرور مى كردم. او كار هاى زيادى در مورد تبعيض كشيده است.«تبعيض» از همان مفاهيمى است كه در بالا گفتم. يكى از كاريكاتور هاى درم بخش نظرم را جلب كرد كه از زواياى مختلف، قابل تحليل است.
عکس از میلاد ابراهیمی ذاکر
مبارزه راه روشنایی با دقت بسیار موقعیتی را که می خواهد به دست آورد مطالعه می کند. هدف او هر چند دشوار یاب باشد، همواره وسیله ایبرای غلبه بر موانع وجود دارند. او راه های متفاوت را بررسی می کند، سلاح خود را تیز می کند و قلب خویش را از ثبات قدم ضروری برای رویارویی با مبارزه طلبی ها سرشار می سازد.
اما هر چه پیشتر می رود مبارز راه روشنایی متوجه مشکلاتی می شود که در بتدا به آنها نیاندیشیده است.
اگر بخواهد منتظر فرصت استثنایی باشد هرگز حرکت نخواهد کرد، گاه کمی جنون برای یک قدم به جلو لازم به نظر می رسد.
و مبارز راه روشنایی از این جنون اندک استفاده می کند. چون در جنگ – همچون عشق- نمی شود همه چیز را پیش بینی کرد.
شايد شروع وقايع 12 آبان 83 را بتوان مصوبه وزارت علوم دولت قبلي دانست. وزارت علوم که دکتر معين مسئوليت آن را بر عهده داشت طبق مصوبه اي انتخاب رياست هر دانشگاه را که تا پيش از آن از طرف وزير علوم انتصاب مي شد، به راي اعضاي هيئت علمي آن دانشگاه واگذار کرد. بدين ترتيب اعضاي هيئت علمي هر دانشگاه مي توانستند با راي خود در جهت دهي و تعيين سياست هاي دانشگاه خود مشارکت داشته باشند و گامي اساسي در جهت مستقل شدن دانشگاه بردارند.
کاریکاتور از میلاد ابراهیمی ذاکر
بازيگر سوگنامه پشيماني است
و انسانيت،مسافري ست،رها شده
در کوره راه بيهودگي
و عشق،
جوهره ي وجود،
چشمه اي است گمنام
در اعماقي ملتهب از گناه
زمين در مدار مقدر خويش در نيايش
دشنام گويان
شانه به شانه ياس و دلتنگي
با کوله باري از مرواريدهاي بدل
و بيمناک از بدرودها
جويندگان حياط در ظلماتيم
با هر رنگ تاول مي ترکانيم
و از پي هق هقي فروخورده
خاموشي را
بي رنگ ترين کنايه بي کسي را،
سلام مي گوييم
باد
شانه هاي خسته مان را
با بي وزني سيال خويش،به هم درمي پيچد
چون در هم پيچيده شدن پيکر کودکي،
کودکي سراپا اشتياق،
اشتياق پرس و جوي حال پرستوها،
پرستوهاي آشيان بسته بر سپيدارهاي لخت
در سراشيب سقوط،
سقوط از نردبان شعري عاشقانه و بلند
بر سنگفرش
به خويش درميپيچم
و خاموش مي نشينم
بلوط هاي کهنسال،در زوزه هاي باد
دست افشاني مي کنند
ابليس
بر سکوي آرزوي برآورده ي خويش
بر پا خاست
آه،
انسان مرده است...
_ اگر براي مقاله ها عكس بگذاريد ، جذاب تر مي شود.
_ درباره انتخابات امريكا هم بنويسيد.
_ اخبار علم و صنعت خيلي ضعيف هستند.
_ چرا ما دخترها نمي توانيم با دوچرخه در سطح دانشگاه حركت كنيم.
حق دادنيست ، نه گرفتن!
_ اين چه جشني بود كه حتي موسيقي هم نداشت.
متاسفانه مديريت دانشگاه پس از يك ماه كش و قوس ، با اين شرط كه موسيقي نباشد ، مجوز جشن را داد!
_ چرا جوك هاي مرا چاپ نمي كنيد؟!
چون واقعا خلاف ادب است.
_ اين پرسپوليس هم كه يك بازي مي برد و دو بازي مي بازد!
_پس ادامه برنامه دعوت از خاتمي به كجا رسيد؟!
_ چطور مي توان در جلسات تحريريه شركت كرد؟
روزهاي سه شنبه ساعت 13-15 پارك بين دو سلف.
_ نسكافه تريا هم كه گران شده.
_ حيفه! واقعا بايد يك نمايشگاه كاريكاتور يگذاريد.
_ تعداد بازديدهاي وبلاگ خيلي بالا رفت.
_آه اگر آزادي سرودي مي خواند...
مردم تعجب مي کنند. آنان فراموش کرده اند که يک کودک نياز به بازي دارد؛ ممکن است بي حرمتي کند و پرسش هاي نامناسب و ناپخته اي مطرح کند. ممکن است حرف هاي احمقانه اي بزند که خودش هم آنها را باور ندارد.
مردم وحشت زده مي پرسند:" اينست راه معنوي؟ اين مرد اصلا پخته نيست!"
مرد مبارز از اين اظهار نظر مفتخر مي شود. او در رابطه با خداوند مي ماند چون بي گناه و شادمان است. اما هرگز ماموريت خود را فراموش نمي کند.
آرش مختاری: ابطال حکیمیه از اساس غیر قانونی و نا حق است و وظیفه شورای مرکز پافشاری بر حقوق همه دانشجویان و ایستادگی بر رای آنان است. چرا که شورای صنفی تنها نهادی است که از دل دانشجو بیرون می آید. تنها نهادی است که می تواند در یک روز چهار هزار نفر از دانشجویان یک دانشگاه پاییز گرفته در بهار و غبار بر رو نشسته را متقاعد کند تا نام چند نفر را در برگه ای بنویسند و آن رادر صندوق رای گیری بیاندازد. تنها نهادی است که برای ورود به آن متر و معیار نمی گذارند و برای ورود به آن نیاز نیست از فیلترینگ برخی دوستان بگذری. تنها نهادی است که صدای اعتراضش آنجا که باید بلند می شود و گوش به فرمان مادران فولاد زره نمی دهد.تنها نهادی است که نیاز ندارد نفر اول آن به تایید جایی یا کسی برسد و یا با رابطه ای که با برخی داشته توانسته باشد به آنجا برسد. تنها نهادی است که ...
تحقيقات جديد نشان مي دهند عملكرد برجسته حاصل سال ها تمرين
سنجيده و آگاهانه و تحت تعليم بودن است نه ناشي از استعداد يا مهارت ذاتي .
امیر شفیعی: متخصصان واقعي نه فقط آگاهانه تمرين مي كنند ، بلكه آگاهانه هم مي انديشند . بن هوگان كه بازيكن گلف بود ، يك بار چنين بيان كرد : " وقتي در حال تمرين هستم ، در عين حال سعي مي كنم نيروي تمركزم را تقويت كنم . هرگز بدون فكر به طرف توپ نمي روم و به آن ضربه نمي زنم . "
|
|