|
روزنامه صبح دانشگاه علم و صنعت
|
||
|
سخن روز:فرقي نمي کند گودال آبي کوچک باشي يا درياي بيکران...زلال که باشي آسمان در توست |
متني كه از نظرتان گذشت قسمتي از داستان چمدان از مجموعه داستانهاي "چمدان" بزرگ علويست.
داستان چمدان ، داستان پسر و دختر جوانيست كه پسر از تجملات خانه ي پدري گريخته است و رابطه اش با پدر به سردي رفته است و دختر كه كاتوشكا نام دارد، عاشقانه جوانك را دوست دارد اما مجبور است كه با مردي ثروتمند ازدواج كند تا آينده اش تأمين شود.
بهترنيست به جاي اينکه از ماههاي ديگران استفاده کنيم ، از ماه خودمان استفاده کنيم؟
آيا بهتر نيست به جاي اينکه زادمرگ يک کشيش مسيحي را جشن بگيريم، يک جشن کهن خودمان را زنده کنيم؟
آيا بهتر نيست يک جشن چند هزارسالهي ايراني را به جاي يک جشن چندصدساله اروپايي جشن بگيريم؟
آيا بهتر نيست به جاي ولنتاين غربي ، که هيچگونه به زبان فارسي نميآيد، اسفندگان(سپندارمزگان) را جايگزين کنيم؟
در اين هجوم تبليغاتي وسيع که در حال غرق شدن هستيم اگر کمي شل بجنبيم تا صد سال ديگر هيچ چيز از ما باقي نمي ماند...
آنقدر حجم تبليغاتي شرق و غرب بالا است که کافي است کوچکترين چيزي از آنان را وارد کنيم تا ديگر هيچ جايي براي رسوم خودمان نماند
مي دانم بسيار چيزهاي مهمتر وجود دارد. اما، بياييد تا اين جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جايگزينش کنيم.
ابوريحان بيروني مي نويسد : "اسفندارمذ ايزد موکل بر زمين و ايزد حامي و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همين مناسبت اين روز عيد زنان به شمار مي رود."
جواني هم سن و سال من نشست توي تاکسي. از راننده پرسيد: تا ميرداماد هم مي رين؟
راننده با لحني فيلسوفانه پاسخ داد: اگر قسمت بود. تا خدا چه خواهد.
جوان گفت: يعني خدا از شما سلب اختيار کرده؟ نخير قسمت را خود ما مي سازيم.
پيرمرد که به مقدساتش (مذهب مقدس ما ايراني ها، مذهب "تحقير خود" و "ناتواني" است) توهين شده بود گفت: نخير جوون. شما نمي فهمي. ما اختياري نداريم. فقط اومديم که امتحان پس بديم.
بنماند هیچش الا هوس قمار آخر
این را هوشنگ گلشیری بر صدر کارنامه نوشت و چه خوش نوشت که کارنامه آخرین قمار او بود. تا آغاز صبح، با جوان و آوا و خانه متروک، از همه چیز نوشته شد، روزهای ابتدایی ترم، هنوز عمده مشکلات پیرامون بحران اسکان بود و پس از چندی که اسکان سرانجام صورت گرفت، خوابگاه دختران در آتش سوخت. کانونها دسته جمعی به محاق رفتند. پیگیری هایی برای خوابگاه در حال انجام بود که به ناگاه کمیته انظباطی به راه افتاد و حکم زدن ها رونق گرفت. نشریات منتقد آن هم احضار شدند و قول و وعده بود که سراسر از پی هم داده می شد و از تعامل و رابطه صحبت می شد.
سعيد جعفرزاده هماي ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنيا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.
مجلس هشتم طرح بومي گزيني دختران در دانشگاه ها را اعلام وصول کرده و در حال حاضر سکوت بر پارلماني حاکم است که گويا نهادينه ساختن تبعيض عليه حقوق زنان را در دستور کار قرار داده است.
بارقههاي الطاف دولت نهم به زنان سيري هوشمندانه و ظريف را پي گرفته به شکلي که توان مبارزه جنبش هاي اجتماعي نيز در مواجه با آن اندک اندک کمرنگ تر شده و شايد بتوان يکي از دلايل اصلي اين موضوع را فضايي دانست که در شرايط کنوني بر نهادهاي مدني و جنبش هاي اجتماعي حاکم شده است. دولت نهم از تغيير نام مرکز زنان رياست جمهوري به مرکز خانواده، برنامه هاي مدون خود در حوزه زنان را آغاز کرد و کمي بعد در طرح کاهش ساعات کار زنان و لايحه حمايت از خانواده سياست هاي خود را در زمينه کاهش حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي توسعه داد.
به مدد اينكه كرجي بودم و اجازه دادند دو سال در خوابگاه دانشگاه تهران بمانم، دختران زيادي را ديدهام كه پيش از آنكه تركش سهميهبندي جنسيتي و بوميگزيني بهشان اصابت كند، شانس آن را پيدا كردند تا استقلال نصفه و نيمهاي را در پايتخت تجربه كنند. اين تجربه دنياي بسياري از آنان را زير و رو كرد. طوري كه خيليهاشان با شنيدن اينكه قوانين دوباره دارد دختران را به زير لواي خانواده هدايت مي كند آهي آميخته به اشك ميكشند. در اين گزارش سعي كردهام مسير زندگي دختري را نشان دهم كه رفتن به شهري بزرگتر براي تحصيل نقطه عطف آن بوده است.
”يك روز برادرم بي بهانه، به صرف اينكه مثل او فكر نمي كنم، به طرفم خيز برداشت تا كتكم بزند. دستش را پس زدم و گفتم اگر نوك انگشتت به من بخورد فردا به دادگاه مي كشمت. عقب نشست و هيچ چيز نگفت.“
۱۹۷۷ آمريکا و ايران قراردادي براي مبادله فنآوري هستهاي و همکاري در ايمني هستهاي امضا کردند.
۱۹۷۷ ژان پير فوکارد وزير تجهيزات فرانسه براي مذاکره در مورد فروش شش رآکتور هستهاي به قيمت ۷ ميليارد دلار به ايران سفر کرد.
۱۹۷۷ فرانسه موافقت کرد که دو نيروگاه هستهاي ۹۰۰ مگاواتي به مبلغ دو ميليارد دلار براي ايران بسازد. قرار بود اين نيروگاهها در دارخوين، بر کرانه کارون و نزديک اهواز ساخته شود.
۱۹۷۷ سازمان انرژي اتمي ايران دو ميليارد دلار به شرکتهاي فرانسوي فراماتوم، اسپي-باتينيول و آلستوم-آتلانتيک براي ساخت نيروگاه دارخوين پرداخت کرد.
آرش رادفر: سلام بچه ها؛ مي خوايم بازم با هم ببينيم تو مملكت چه خبره!! (چه خبره؟!) اون تيتر از اين جملات آقاي رئيس جمهور محبوب بوده كه بسيار هم مسرت بخش بود! "رئيس جمهور با بيان اينکه در جمهوري اسلامي ايران همه امور در دست مردم است، ياد آور شد : اين مردم هستند که حکومت را تعيين مي کنند و در ايران آزادي تقريبا مطلق است اما به عکس آنها مي گويند در ايران مشکل حقوق بشر وجود دارد." البته بازم از اين جمله ها هست ؛ مثلا : "من مهندسم و مسايل را تحليل ميکنم". خب اينجا نوشته: مرحله جديد طرح امنيت اجتماعي با هدف گسترش و بسط انضباط اجتماعي از هفته آينده آغاز مي شود!!! اين بسط انضباط نيروي انتظامي كشته منو!!!
بازيهاي فرماليستي: تراژدي بس و يان
فرم در ساختار دگمايي، همان است که در رئاليسم ممارست شده بود. گزارشي کردن فيلم از طريق دکوپاژ بسته و دوربين روي شانه بر واقعي کردن روايت و تاثيرگذار کردن سادهترين ديالوگها موثر عمل ميکند. داستانگويي فونتريه اصل اول فرماليسم در آثار اوست، و اين بازوي قدرتمند داستانگويي ، زبان استعاره و نماد را مستور مينمايد؛ کما اينکه داستان (روايت) در نگاه اول ساده در نظر ميآيد.
آدمهاي فيلمهاي فونتريه و به ويژه شكستن امواج به لحاظ نگاه مذهبيشان و ارتباطشان با خالق ماورايي به سه گروه تقسيم ميگردند؛ متحجران با خدا، كافرنماهاي معصوم و خردبين و فراموش شدگان مويان و كمارزش. اين سه گروه را به ملاحت در شكستن امواج يافت ميكنيم؛ کشيشها از دسته اول، بس مکنيل از دسته دوم و ملوان ساديست از دسته سوم هستند. ممکن است « شکستن امواج » فيلمي مذهبستيز نباشد و در نگاه اوليه حائز اهميت و در دسترس به نظر برسد؛ اما بررسي موشکافانه تفاوتهاي بنيادين تحجر و تذهب در گوشه و کنار اثر چه سرراست و چه با کنايات مخصوص فيلمساز قابل توجه است. مساله تحجر چيز تازهاي نيست، در کنار داستان و روايت خطي چنين تراژدي آزاردهندهاي قابل تامل بوده و ذهن را به چالش ميگيرد. تحجر تا بدانجا ميتازد که روحانيون براي خدا تعيين تکليف ميکنند؛ آنها تعيين ميکنند که چه کسي بايد به جهنم برود و چه کسي راهي بهشت خواهد شد. فونتريه نميگويد کليسا چنين تلقي از دين دارد، او اين موضع را زيرساخت ذهن مخاطبش ميداند و تنها يک رابطه علت و معلولي درمياندازد.
پيش تحرير
نميدانم يا دست كم مطمئن نيستم اين بخش پيشتحرير از كي وارد نقدهاي فيلم (اگر بشود نقدشان ناميد) شد اما هرچه بود، چه ابداع اين حقير چه ميراثي ارزشمند از گذشتگان و پيشكسوتان؛ به اينجا كه رسيد برايم احساس رضايتي عميق به ارمغان آورد. چرا كه در اينجاست كه ميتوانم بگويم چقدر عاشق يك فيلم هستم يا چقدر از يك فيلم تاثير گرفتهام. عادت بدي است. اين كه نقد بنويسي و تعريف نكني. ميگويند اين از اصول نقد است؛ تحليل به جاي تقدير. ولي به فونتريه و آثارش كه ميرسم ناگزير ميشوم از حمدي از نهاد و ستايشي از قلب؛ و فونتريه را دوست دارم. دوستش دارم و اميدوارم هرچه زودتر ببينمش. چرا اين همه كنجكاوي؟ مي خواهم بدانم چطور به اين واقعيت رسيده است كه هنوز عشق در اين دنيا از ميان نرفته است؟
در آب راه پلوار
کمي پس از ورود به آبراه، از صخرههاي طرف راست به پايين رفتيم و وارد سنگبُر شديم، گذري سنگي با حدود دويست تا سيصد يارد درازا که پهناي آن به قدري است که فقط يک مرد با اسبش ميتواند از آن عبور کند. درحاليکه از اين افتخار نمايان هنر صنعت مهندسي ايران باستان غرق حيرت بودم، صحنهاي در ذهن من مجسم شد؛ "سواراني که لباس باشکوهي بر تن دارند و با شتاب هرچه تمامتر به اسبهايشان مهميز ميزنند، درحال حمل نامه به و يا از شاه بزرگ از گذر سنگبُر عبور ميکنند."
نوشته : رومن گاری ترجمه : لیلی گلستان
زندگی در پیش رو، برش هایی از زندگی پسری چهارده ساله و عرب است به نام محمد که به مومو معروف است و از مادری روسپی متولد شده و در خانه زنی به نام رزا زندگی می کند. رزا خانم در این خانه از فرزندان روسپیان شهر نگهداری می کند. چون طبق قانون آنها شایستگی نگهداری از فرزندان خود را ندارند، رزا خانم این کار را به صورت غیر قانونی انجام می دهد. او خود تا سن 50 سالگی روسپی بوده و به همین دلیل نیز اکنون ازاین کودکان بدون سرپرست و خانواده نگهداری می کند.
۱۹۵۷ : مرکز موسسه علوم هستهاي که زير نظر سازمان پيمان مرکزي (سنتو) اداره ميشد، از بغداد به تهران منتقل شد.
۱۹۵۹ : به دستور محمدرضا شاه يک مرکز پژوهش هستهاي در دانشگاه تهران تأسيس شد.
۱۹۶۰ : ايران مقدمات خريد يک رآکتور پژوهشي ۵ مگاواتي را براي دانشگاه تهران فراهم ميکند.
دهه ۱۹۶۰ : آمريکا همراه با فروش رآکتور هستهاي به ايران، چند اتاقک داغ نيز به ايران ميفروشد.
گردآوری: وحید صالحی
فائو اولين آژانس تخصصي سازمان ملل متحد است كه بعد از جنگ جهاني دوم در اكتبر 1945 در ايالت «كبك» كانادا تأسيس شد.
هدف اين سازمان از بين بردن سوءتغذيه و گرسنگي است و به عنوان يك سازمان هماهنگكننده برنامههاي توسعه در بعد كلي كشاورزي و مواد غذايي و همچنين جنگلداري و شيلات فعاليت ميكند، فائو به كشورهاي در حال توسعه براي گسترش تسهيلات آموزش و پرورش و ايجاد مؤسسههاي مناسب كمك ميكند.
معروف ترین سرود هر کشور، طبعا سرود ملی آن کشور است.و بعد شاید آنچه در محیط و فضای نظامی و پادگان هه اجرا می شوند، و بعد سرودهای گروه و دسته و احزاب، و گروه های صنفی و سیاسی که بیشتر جهت تهییج اعضا و هواداران و تاکید بر اهداف و آرمان های آن حزب یا سازمان اجرا و خوانده می شوند.
سازمان تجارت جهانی یک سازمان بینالمللی است؛ که قوانین جهانی تجارت را تنظیم و اختلافات بین اعضا را حل و فصل میکند. اعضای سازمان تجارت جهانی کشورهایی هستند که موافقتنامههای (حدود ۳۰ موافقتنامه) این سازمان را امضا کردهاند. مقر سازمان تجارت جهانی در ژنو، سویس قرار دارد. تا نوامبر2007، ۱۵۰ کشور عضو این سازمان شدهاند.
میلاد ابراهیمی: یکی از مختصات جامعه و فرهنگ استبدادی و بدوی این است که نقد و نقادی را برنمی تابد و به همین دلیل در کنار بسیار چیزهای دیگر در این چنین جامعه و فرهنگ بسیار بدوی و عقب مانده باقی می ماند. گذشته از تمام خواهی و یکه سالاری ذهنیت مستبد، واقعیت این است که یک ذهن ویا یک آدم مستبد بر این گمان باطل است که هرگز اشتباه نمی کند و چون او هرگز اشتباه نمی کند، پس این نتیجه گیری عقب افتاده نیز درست است که منتقدان او باید اشتباه کنند.وقتی کس یا کسانی قرار باشد از دیدگاه ذهنیت مستبد، مبلغ دیدگاه هایی خطا آمیز باشند، پس ضرورتی برای آزادی بیانشان وجود ندارد.
هنوز لحظاتی از از فیلم نگذشته بود که متوجه شدم ، داستان و شیوه روایت و بعضا دیالوگ ها آشنا به نظر می رسند .
اين پرنده از خانواده ي عقابهاست و شايد اين است علت تمام آن شکوه سياهش. با دانستن اين نکته ديگر کلاغ را نميتوانيم نشانه اي شوم بدانيم. البته اين پرنده برخلاف اقوامش منوي غذايي گسترده اي دارد بطوريکه حتي از خوردن مردار هم چشم پوشي نميکند. اين کار کلاغ البته شايد در نظر اول مشمئزکننده بيايد اما فراموش نکنيد که اين عمل او تا چه حد براي ما مفيد است ضمن اينکه به لحاظ فيزيولوژيک مردار تا پيش از فاسد شدن منبعي مغذي و البته رايگان است. گذشته از اين کلاغها مجبور به رعايت دستورات غذايي اديان ابراهيمي (از جمله پرهيز از خوردن گوشت مردار) نيستند!
حال با ذکر چنين مقدمه اي مي توانيم به اصل مساله برسيم. فلاسفه را همه ميشناسيم اما آيا تاکنون به جايگاه آنان در ميان جامع توجه کرده ايد؟ موضوعاتي که آنها را به خود مشغول کرده شايد به نظر بسياري از ما بي اهميت و حتي شايد خنده دار بيايد (براي مثال اين مساله که آيا ميتوان ثابت کرد که ما الآن در رويا هستيم يا بيداريم ) اما واقعيت انکارنکردني اين است که آنها تاثيري بسيار عظيم بر نحوه ي زندگي ما دارند. در واقع نتيجه ي مطالعات و تعمق هاي آنها جهان بيني ها، نظريه هاي شناخت و بعضاً ايدئولوژي هايي است که با اندکي تاخير (به دليل دير فهم بودن و دير باور بودن بسياري از اين نظريات و البته غالباً منزوي بودن فلاسفه) توسط جامعه شناسان، روانشناسان، متخصصان علوم تربيت (که نقش به سزايي در شکل دهي به سيستمهاي آموزشي دارند)، حقوقدانها، نظريه پردازان عرصه ي متدولوژي و روش تحقيق و به تبع آنها دانشمندان ساير علوم مورد استفاده قرار ميگيرد. نفوذ تفکرات فلاسفه را حتي ميتوان در بسياري از آثار هنري مشاهده کرد (مثلاً ريشارد واگنر موسيقيدان شهير آلماني در برخي از آثار خود تحت تاثير فردريش نيچه فيلسوف هم عصر خود بوده است). به جرات ميتوان گفت که انکار نقش متفکران ( که در عاليترين درجه ي آنها فلاسفه قرار دارند) به مثابه انکار نقش تفکر در پيشرفت جوامع است.
به غير از دانشمنداني که قسمتي از خوراک فکري شان را آثار فلاسفه تشکيل ميدهد افرادي نيز هستند که وظيفه ي خود را "آشنا کردن عوام با حقيقت" تعريف کرده اند. گذشته از اين نکته که اصولاً حقيقت متقن و روشني وجود ندارد و مدعي وصول به حقيقت دروغزني بيش نيست (چراکه ظرف ذهن انسان توانايي درک عالم هستي (به معناي مجرد آن که موضوع شاخه ي هستي شناسي فلسفه است)را در اين مدت کوتاه عمر ندارد) (سقراط را به خاطر بياوريد) ميتوان گفت که کار چنين افرادي که غالبا ً روشنفکر خوانده ميشوند تعليم عوام است. اينکه منظور از عوام چيست و آيا مراد از تعليم هر گونه آموزشي است موضوعي مهم و در خور توجه است.
و اما ربط مقدمه را با موضوع در موخره مي آورم؛ روشنفکران در واقع از راسته ي فلاسفه هستند با اين تفاوت که به جاي شکار کردن صيدهاي آسماني به غذاهاي زميني اکتفا ميکنند به عبارت ديگر آنها قادر به توليد انديشه هاي انتزاعي و محض نيستند (در واقع کار روشنفکري (به تعبير استاد بابک احمدي) چنين نيست) و در عوض به تحليل موضوعات روز ميپردازند و از پرداختن به هيچ موضوعي از قبيل آزاد شدن يک زنداني سياسي (مانند عمادالدين باقي) يا حتي مسائل اقتصادي (مانند پيشرفتهاي شگرف دولت نهم در زمينه ي تبديل انرژي هسته اي به ورم اقتصادي!) هيچ ابايي ندارند. شايد دقيق شدن در چنين موضوعاتي به نظر بيشتر وقت کشي بيايد تا نوعي کار عالي فرهنگي اما فراموش نکنيم که جوامعي که فاقد سازوکارهاي انتقادي مناسب در مقابل قوه ي حاکمه هستند دچار اضمحلال سياسي-اجتماعي ميشوند (براي مثال دولت دوست و همسايه؛ کوبا).
ناگفته نماند که بسياري از مسائل مطرح شده در اين اندک مجال نياز به واکاوي، تدقيق و توضيح بيشتر دارند که در هفته هاي آتي بدان خواهم پرداخت.
آزاد بينديشيم.
حسين الهي قمشه اي
سخن را بايد از ني شنيد ، آن کس که نيست ، آن کس که هست از هواي خود مي گويد. داستان او گلايه از ناداري ها و ناکامي هاي خاکي خود اوست يا پيروزي هاي پنداري که او را شگفت زده و مغرور مي کند و به جور و ستم وا مي دارد.
اما آن کس که بند بند وجودش را از هواهاي خوييش خالي کرده و چون ني ، لب خود بر لب معشوق نهاده و دل به هواي او و نفس او سپرده است، حکايتي ديگر و شکايتي ديگر دارد.
از آنجايي كه دغدغه هميشگي روزنامه صبح(آوا) ارتباط مستمر با دانشجويان و البته كاركنان بوده و هست ، بر آن شديم تا ستوني در روزنامه با عنوان با خوانندگان تأسيس كنيم تا از طريق اين تريبون بتوانيم صداي شما را بهتر بشنويم و بهتر بتوانيم به ديگر مديران و ديگر فعالان انتقال دهيم.
امير شفيعي: بعضي وقت ها و در بعضي فيلم ها لحظه هايي هست که آدم را به دنيايي پرت مي کنند که دير زماني است سپري شده اند. موقعيت هايي که آدم را به لحظاتي از زندگي ارجاع مي دهند که مدت هاست جايي در حافظه کوتاه مدت مان ندارند و بايد خيلي خوش شانس باشيم که روزي ،روزگاري، جايي، شايد در کتابي يا فيلمي، جمله يا صحنه اي، آن خاطرات را برا ي مان زنده کند. حکايت من و به «همين سادگي» هم به همين سادگي است.
|
|